رهبری یا مدیریت؟

رهبری یا مدیریت؟

رهبری یا مدیریت ؟

پنج ویژگی رهبری نیروی انسانی در محل کار:

  1. از روز اول اعتماد کنید

  2. شفافیت را حق همه بدانید

  3. ذهنیت مردم و مشتری

  4. تیم های توانمند سازی

  5. ماموریت های سیستم

چرا رهبری نیروی انسانی مهم است؟

رهبری نیروی انسانی بهترین مسیر برای هدایت سیستم به سمت موفقیت است که با استفاده از امید بخشی و توانمند سازی اعضای تیم خود محقق می شود. که به طور واضح ارتباط بین ارزش و چشم انداز سیستم و تاثیر آن بر پیشرفت سیستم را شامل می شود.

بی اعتمادی و بی انگیزه بودن نیروها در محیط کار، تبلیغات روانی ضعیف و نرسیدن به چشم اندازها همه نشانه های رهبری نیروی انسانی بی اثر هستند و ممکن است به طور ناخواسته این سبک از رهبری باعث به وجود آمدن مانع بر راه ساختن آینده مورد انتظار سیستم و دستیابی به رشد و تعالی سیستمی شود.

پنج ویژگی رهبری نیروی انسانی در محل کار:

یک اصل همواره در ارتباط با کار افراد ثابت است و آن این است که اغلب افراد در غالب نیروی انسانی برای رسیدن به یک هدف در زندگی شخصی حاضرند دست به هرکاری بزنند و تمام زمانی را که می بینیم به صورت فیزیکی در محل کار حاضر هستند را در حقیقت در رویای رسیدن به اهدافشان سپری می کنند.

اما به تجربه من، این جدایی ذهنی بین کار و اهداف زندگی به طور معمول منجر به جریحه دار شدن احساسات مردم نسبت به کارشان و از دست دادن اهدفشان درکار وزندگی شخصی می شود؛ آنها فقط کار را برای پول و یا رفع تکلیف انجام می دهند.

برآیند این مسائل باعث میشود تا سیستم دیگر آن محیطی نباشد که بتوان نتایج شگفت انگیزی از یک تیم را دریافت کند. من اعتقاد دارم “رهبری نیروی انسانی” دارای حداقل پنج ویژگی اصلی است که به شما کمک می کند تا نیروی انسانی مخالف و پرشور را در مسیر اهداف سیستم به راه بیاورید:

1. از روز اول به توانایی های تک تک آنها اعتماد کنید

از همان ابتدا، ما می دانستیم که مراقبت از اعضای نیروی انسانی و اطمینان قلبی به آنها برای موفقیت بسیار مهم است. یکی از مهمترین راه هایی که ما به آن ایمان داریم، ایجاد اعتماد و باور قلبی در اعضای نیروی انسانی و هویت بخشی به جامعه آنها به عنوان یک تیم و خانواده است.

در بسیاری از سیستم هایی که من کار کرده ام، اغلب احساس کردم که مجبورم برای جلب اعتماد مدیر نسبت به خودم دست به کاری خاص بزنم. نقطه شروع، نقطه شک و تردید بود و تنها پس از چند ماه می توانستم نشان بدهم که توانایی یک فرد معتمد شدن برای دستیابی به اطلاعات مالی سیستم یا برخی از داده های کلیدی را دارم.

اگر ما بخواهیم اعضای تیم جدید به سیستم و آرمان های آن اعتقاد داشته باشند، ما نیز باید از ابتدا به آنها اعتقاد و باور داشته باشیم. بنابراین لحظه ای که کسی به این سیستم می پیوندد، ما با شک و تردید شروع نمی کنیم، ما با اعتماد کامل شروع می کنیم.

به چند مثال در این پاراگراف توجه داشته باشید:

ما در اختیار هرکدام از اعضای تیم یک کارت اعتباری از سیستم را می گذاریم تا شخص بتواند از مزایای سیستم استفاده کند. آنها آزاد هستند هر بودجه ای را که دوست دارند خرج کنند بدون نیاز به تایید مدیریت سیستم.

هنگامی که افراد به سیستم وارد می شوند، به تصمیم خود وارد می شود پس زمانی که می خواهند خارج شوند نیز باید با همان آزادی بتوانند خارج شوند. آنها باید این باور را داشته باشند که در رابطه با خودشان صاحب اختیارند.البته، راه کارهایی وجود دارد که اطمینان حاصل کنیم که ما برای اشخاص منفی یک ظرف غذا و یک موقعیت برای سو استفاده از سیستم ایجاد نمی کنیم.

2. شفافیت

در شروع ورود هر عضو تیم اجازه دسترسی کامل به اطلاعات مرتبط با شخص را به او بدهید، تا آنها بتواند از بدو ورود بداند دقیقا به چه میزان از درآمد سیستم را تشکیل می دهد، چه تعداد از کاربران فعال سیستم را پشتیبانی می کنند، چه مقدار پول نقد سیستم را در حساب بانکی سیستم ایجاد کرده و حتی دسترسی هایی بسیار بیشتر از موارد ذکر شده.

ما این کار را انجام می دهیم و به آن پایبندیم زیرا معتقدیم که شفافیت مهم است اگر ما بخواهیم تیم را به آنچه انجام می دهیم متعهد کنیم این مهم لازم است. لذا با این تفکر هر عضو تیم اهمیت جایگاه خود در سیستم را به عینه مشاهده می کندو برای آن ارزش قائل می شود.

رشد کسب و کار به شرط رهبری نیروی انسانی بر تیم در سیستم بدیهی است، برای انجام صحیح این کار، ما باید به دقت بر روی افرادی که وارد سیستم می شوند نظارت داشته باشیم، به همین دلیل است که ما یک فرایند استخدام پنج مرحله ای مستحکم و مستند را پیش بینی کرده ایم.

3. ذهنیت مردم و مشتری

اگر میخواهید در جهان تجارت امروز موفق شوید، باید مشتری محور باشید. امروزه هرکسی به این موضوع معتقد است که ارتباط کلامی از هر زمان دیگری قوی تر شده است و می تواند باعث رشد یا شکست جدی یک سیستم شود.به عنوان مدیرعامل و بنیانگذار به دیگران می گویم که منافع مردم یا مشتری باید محوریت موضوع کسب و کار شما باشد، پس بیایید مشتری محور باشیم.

در بطن ماجرا هایی که ما شروع به ایجاد یک رویکرد مشتری محور می کنیم این گونه است که با هر عضو تیم به نحوی رفتار کنیم که ما می خواهیم آنها با مشتریان خود رفتار کنند. بنابراین، اگر میخواهیم تیم ما به مشتریان خود گوش دهد و با آنها همدلی داشته باشد، ابتدا باید با گوش دادن و همدردی با تیم خودمان شروع کنیم.

سه نمونه: سال گذشته، ما یک مشاور خارجی را استخدام کردیم تا به ما کمک کند که ارزش هایمان را دوباره پردازش کنیم. اما زمانی که ما کل تیم مان را مورد بررسی قرار دادیم، متوجه شدیم که افراد این ارزشهای جدید را بیش از حد “خوار” می خوانند. بنابراین ما به هیئت مدیره برگشتیم و مجموعه ای از ارزش های سیستم را بازنویسی کردیم که تا به حال این تیم پشت سر گذاشته است.

پس از اینکه برای کل تیم یک کارگاه برگزار شد، ما سعی کردیم که به طور منظم رفتاری را برای کمک به یکدیگر بهبود بخشیم.به طور منظم هر روز چهارشنبه بعد از ظهر برای مدیر عامل سیستم 1 ساعت از وقت خود را اختصاص می دادم، محلی را در نظر گرفتم که افراد بتوانند در زمان های خاصی از روز احساس خود را در رابطه با رفتار و چشم اندازهای سیستم بیان کنند.

نه تنها این نشان می دهد که هر یک از اعضای تیم مورد توجه ما است، بلکه نشان میدهد افراد تیم پیش از مشتریان برای ما مهم هستند.

ادامه این پست را در بخش بعدی دنبال کنید…….

فهرست